صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم وانگه همه بتهارا در پیش تو بگزارم
صد نقش برانگیزم با روح درامیزم چون نقش ترا بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هوشیاری یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم
سه شنبه هشتم بهمن 1387 توسط میترا |
پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط میترا |
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...؟؟؟ گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...!!! گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ... حالا من دارم گريه ميکنم و آسمون نمي باره ... .....تو هم اون دور دورا وايستادي به من ميخندي ...
یکشنبه یکم دی 1387 توسط میترا |
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني